کامران و هومن بهترین هستن
نویسنده: کامران بهروزی(18/8/84 :: 12:17 صبح)
نام : کامران جعفری
تاریخ تولد 25 نوامبر1978
محل تولد: تهران
رنگ مو : سیاه
رنگ چشم: قهوه ای
محل زندگی: وودلند هیلزلوس انجلس
ملقب:کامی
حیوان مورد علاقه: ببر چینی
هومن برادر کوچیک ترشه که 24 سال داره ی خواهر داره که از اونا کوچیکتره که حدود 20 سال داره خود کامران هم 27 سالشه و پدر و مادری که به انها عشق می ورزه
زبان: فارسی . ا نگلیسی . فرانسوی . و تا حدودی ترکی
خواندن به زبان های: فارسی . انگلیسی . اسپانیایی . عربی . ترکی . فرانسوی
ورزش های مورد علاقه: هاکی . فوتبال . بسکتبال
اوقات فراغت به چه کارهایی می پردازه: نواختن پیانو. ساختن موزیک . رقص . ورزش
و مقداری از وقتش رو می زاره که با برادرش هومن به سینما بره
کارهای مورد علاقه: خوانندگی . بازیگری در صحنه های نمایش .
کاری که از اون نفرت داره: هر چی که به نفسش ضرر برسونه . کسانی که رو در روی هم وامیستن رو دوست نداره
نام:هومن جعفری
تاریخ تولد1980/11/23
مکان تولد : تهران
ملقب به هامی هومی
محل زندگی:وودلند هیلتز کالیفر نیا
خواهر کوچیکتراو کتی نام دارد و برادر بزرگترش هم کامران و یک پدر مادر دوست داشتنی که خیلی انها را دوست دارد
سر گرمی های هومن: نواختن پیانو . هر روز به مدت چند ساعت پپیانو تمرن می کند او می گوید که پیانو یک عامل اصلی در ساختن موزیک می باشد و برای ایفای نقش او بسیار مهم است
ورزش های مورد علاقه : فوتبال _ هاکی_بسکت بال_ کشتی و بیشتر وقت ها هم با برادرش کامرن به ورزش می پردازند در ضمن طرفدار تیم پرسپولیس هستند
کارهای مورد علاقه: خوانندگی_بازیگری در صحنه های نمایش
کاری که از ان نفرت دارد: رنجاندن دیگران
ماشین:بی ام و مشکی
هنر پیشه های مورد علاقه: ال پاچینو_ روبرت دنیرو _ رابین ولیامز _ زتا جونز
برنامه ی مرد علافه: برنامه های کمدی و طنز
خواننده ی مورد علاقه: مایکل جکسون _ الیکا کیس _ مانی موره_ و هر خواننده ای که موزیک کلاسیک داشته باشه
اهنگ مورد علاقه از گروه بلک کتس_ نرو _ لیلی _ای یار
هومن و کامران تمام موفقیت ها یشان را مدیون مادر و پدرشان هستند
رقص مود علاقه: رقص و موزیک غربی که مخصوص مایکل جکسون است
دختر مورد علاقه ی هومن: دختری که شاد باشد و همیشه لبخند بر لبانش باشد و همچنین درستکار و نازنین باشه برای او خیلی مهم است که دیگران در باره ی دختر مورد علاقه اش چی میگن و خودش در باره ی زندگیش تصمیم می گیرد
به حرف برادر بزرگش خیلی توجه می کند
هومن دختر با صداقت و احساساتی و رمانتیک رو دوست داره
من دوست دارم که دوست دخترم عشق منو بفهمه و اگه من بخام بهش عشق بورزم نترسه و فرار نکنه
و بفهمه که من خواننده هستم و نمی توانم همیشه در کنارش باشم و دوست دارم که همیشه عشقم رو نگه داره
و من از چشم های دختر می فهمم که عاشق منه پش اگه من به چشم های هر دختری نگاه کنم عشقش رو می فهمم
نویسنده: کامران بهروزی(18/8/84 :: 12:16 صبح)
بیتا، مدیر بخش انگلیسی سایت eMJey در کالیفرنیا، روز جمعه 28 مرداد ماه در اولین اجرای زنده ی آلبوم "بیست" از کامران و هومن، که در کلوپی در Orange County با شرکت حدود چهارصد نفر برگزار میشد، حضور یافت.

بیتا در بین اجرای آهنگها، پاکتی را که حاوی عکسی از او در کنار مایکل جکسون بود، به هومن تحویل میدهد.

"پاکت را بالا گرفتم تا هومن آن را از من تحویل بگیرد. او پرسید که آیا پاکت مال اوست. با تایید من پاکت را گرفت و چند قدم عقب تر رفت و پاکت را باز کرد."
"هومن با دیدن این عکس بسیار خوشحال شد و عکس را از داخل پاکت بیرون آورد و به تمام حضار نشان داد."
بیتا همچنین کامران و هومن را از پروژه ی جدید eMJey باخبر ساخته است. همکاری این دو هنرمند جوان در این پروژه ی مایکلی، ما را خوشحال خواهد کرد.

در مصاحبه ای که کامران و هومن در شبکه طپش داشتند به ستایش و تمجید از مایکل جکسون پرداختند. علیرضا امیرقاسمی مجری برنامه در این مصاحبه از آنها پرسید که دلیل تقلید حرکات آنها از مایکل جکسون چیست. او مستقیما به حرکات هومن در ویدیو کلیپهایش اشاره کرد. هومن در جواب گفت "به هیچ وجه قصد نداشته و ندارم که این موضوع را القا کنم که دارم مایکل جکسون می شوم. همانطوری که مایکل جکسون از جیمز براون و دیگر بزرگان عصر خود تاثیر گرفته است، من هم از کودکی از او تاثیر گرفته ام." او اضافه کرد "یادم می آید پیش از خروج از ایران با مشاهده ویدیوی Thriller جذب او شدم و پس از مهاجرت به کانادا آلبومهای Bad و Dangerous و آلبومهای بعدی را یکی پس از دیگری شنیدم و لذت بردم. اما بیشتر از موسیقی و حرکاتش، شخصیت و رفتار او تحسین برانگیز است." کامران نیز گفت "همه خانواده ما از طرفدارهای مایکل جکسون هستند. هرچند یک دنیا تحت تاثیر مایکل قرار گرفته اند، که با مشاهده شبکه MTV می توانید این موضوع را درک کنید، اما خیلی ها مثل هومن به دنبال جزئیات رفتارهای او هستند. او خیلی در باره مایکل مطالعه می کند. گاهی هومن می آید و به ما می گوید ببینید، اینجا را بخوانید، مایکل جکسون فلان قدر به کودکان کمک کرد، مایکل جکسون فلان پروژه خیرخواهانه را انجام داد." کامران در جواب سوالی که به بازوبند مایکلی اشاره داشت گفت که این بازوبند اشاره ای نمادین به صلح دارد.

برای این دو هنرمند جوان آرزوی موفقیت می کنیم
نویسنده: کامران بهروزی(17/8/84 :: 11:20 عصر)
![]() |
دیگه صبحونه و ناهار و شام به شکلهای مختلفی دور یک میز یا تو راهرو یا تو آسانسور همدیگر رو دیدیم و دوست شدیم(البته خودشون نمی دونن که ما دوستشونیم ).
اصولا آخر شبها همدیگر رو تو سالن هتل می دیدیم وتازه جلسه خانه و خانواده تشکیل می دادیم و تا ۵ صبح می شستیم و حرف می زدیم ( تو این جمعهای تا صبح ، افشین و گروهش و اعضای گروه معین و هنگامه هم بودن به اضافه طرفدارائی که راه هتل رو پیدا کرده بودن)
خلاصه تو اون پنج روز و شب دوبی من شاهد این بودم که کامران و هومن چقدر ملاحظه کار و خاکی و در عین حال با ادب هستن
تو این چند روز همراه این بچه ها سوار مینی بوس رفتیم دور و بر دوبی که عکس امضا کنن .رفتیم شام و ناهار و گردش و بالاخره کنسرت. البته اونها بالای صحنه بودن ما پشت صحنه.
نتیجه این چند روز معاشرت عکسها ( از افشین دهکردی) و حرفهائیه که اینجا می بینین. بعدش بچه ها رفتن آمریکا که آلبوم جدیدشون رو تموم کنن.
![]() |
با کامران و هومن توی دوبی هستیم. بچه ها سلام ، این سفر چطور بود ؟
هومن : خیلی خوب بود. چرا که دوستان ایرانی رو بیشتر از نزدیک دیدم. تونستیم بیشتر باهاشون بشینیم و صحبت کنیم و اونها هم از آهنگ هایی که دوست داشتن برامون گفتن. کلاً خیلی خوب بود.
کامران : خیلی خوب بود بهزاد جان. اومدیم اینجا با دوستان به Virgin Record رفتیم. دوستان دیگه ای هم اونجا بودن. کارت پستال براشون بردیم. یک سری هدیه های کوچولو به عنوان یادگاری براشون بردیم و یک دنیا کیف کردیم. چون هر دفعه که دوبی اومده بودیم انقدر نزدیک نبودیم و بیشتر روی صحنه بودیم و معمولاً بعد از کنسرت ها از خوابمون می زدیم که مردم رو ببینیم. اما این دفعه فرق داشت و خیلی خوب بود.
![]() |
اتفاقاً من هم می خواستم همین رو بگم چون با کامران و هومن بودم. البته نه اینکه خودشون بخوان! دعوتم نکردن، اما من مثل انگل بهشون چسبیده بودم! ولی شاید توی این سه چهار روز، زودتر از ۵ صبح نخوابیدین، بعضی وقت ها حتی تا ۸ صبح بیدار بودین! درسته هومن؟
هومن: آره. حتی بعضی وقت ها تا ۹ صبح بیدار بودیم!
تو Virgin Record که رفته بودین مردم زیادی جمع شده بودن و ازدحام انقدر بود که من نزدیک بود چند بار چپ کنم! جریان این روسری ها چی بود که بین مردم پخش می کردین ؟
هومن: روسری نیست. "بندنا" هست که هم می تونین سر رو باهاش بپوشونین و هم روی دست ببندین!
کامران: روی این بندنا ها و همین طور روی کارت های ما ، علامت K و H هست که میشه کامران و هومن. این یه یادگاری کوچیکی بود که دوست داشتیم مردم از ما داشته باشن.
![]() |
من راجع به همین بندنا بگم که یه جیزی مثل دستمال یزدی خودمون هست ، اما مدل لس آنجلسی! البته آرم بچه ها قراره عوض بشه و یک B ( بهزاد ) هم بهش اضافه خواهد شد!!! خلاصه بچه ها ما خیلی با کنسرات شما حال کردیم. از کنسرت معین و شادمهر و هنگامه با همکارم افشین دوییدیم اومدیم ، به آخرین آهنگ سیاوش قمیشی رسیدیم و بعدش شما اومدین روی صحنه. چطور بود کنسرت دوبی ؟
هومن: خیلی خوب بود. انرژی زیادی مردم گرفتیم.
کامران : توی دوبی که میایم مردم بوی ایران رو با خودشون میارن و ما اینجا که میایم خیلی کمتر احساس غربت می کنیم تا وقتی که میریم جاهای دیگه. از همه شون تشکر می کنیم که این هدیه رو برامون میارن.
![]() |
اتفاقاً این دفعه شما با لباس سفید روی صحنه اومدین و عکس های جالبی هم از شما گرفتیم.
کامران: درسته. دوستان معمولاً عادت دارن ما رو با رنگ لباس سیاه می بینن اما این دفعه دوست داشتیم با رنگ سفید که رنگ صلح هست روی صحنه بیاییم.
وقتی توی دوبی برنامه اجرا می کردین ، مردم رو نگاه می کردین؟
هومن: بله. نگاه می کنیم. اتفاقاً فامیل ما هم از ایران اومده بودن و وقتی اونها رو دیدم حسابی احساساتی شدم.
![]() |
توی عکس ها وقتی داشتین به مردم امضاء می دادین ، مادربزرگتون هم هست. درسته ؟
بله. نزدیک ۱۸ سال بود که فامیلمون رو ندیده بودیم و فکر کنم ۲۲ نفر از فامیل های ما اومده بودن اینجا.
کجا ملاقاتشون کردین ؟
کامران: اول می خواستیم جایی باشه که یک مقدار خصوصی باشه. اما جایی که انتخاب یا شانس ما شد، City Center بود! شلوغ ترین جای دوبی! اونجا که رفتیم فامیل ها رو بعد از ۱۸ سال دیدیم ... گریه و زاری ... ما همین جوری که مشغول بغل کردن و بوس کردن بودیم ، بین فامیل ها ، هموطنانمون هم حضور داشتن و حسابی متعجب شده بودن که ما رو دیده بودن و از ما عکس می گرفتن!
هومن: من از کامران می پرسیدم این کیه ؟ خاله مونه ؟ می گفت نه ! این خانم اومده باهامون فقط عکس بگیره !!! گفتم اوه ! من دو ساعته دارم میگم دلم خیلی براتون تنگ شده !
![]() |
من فکر می کردم مادربزرگت یکی از طرفدارهای شماست! اما دیدم نه واقعاً مادربزرگته ! توی فامیل از همه جالب تر ، کی بود که دیدیش ؟
هومن: مادربزرگم. خیلی دوست داشتم ببینمش.
چه کسی رو تعجب کردی وقتی دیدیش ؟
پسر خاله مون که بزرگ شده بود! داشتن خانواده کنار انسان واقعاً بزرگترین نعمته.
روی صحنه که بودین این همه خستگی و احساسات ، روی اجراتون تاثیری نگذاشت ؟
هومن: من وقتی خواب آلود باشم و برم روی صحنه بیشتر انرژی دارم! نمی دونم چرا اینجوری ام! ولی با انرژی که فامیل و هموطنان عزیز به ما میدن ، اگر ۲۰ ساعت هم نخوابیده باشی و بری اون بالا ، دیگه همه چی فراموش میشه.
کامران: شاید بعد از کنسرت خسته بشی. اما اون لحظه که پامون رو روی صحنه می ذاریم ، عقربه ساعت می ایسته و انگار میری یک دنیای دیگه!
![]() |
روی صحنه شما آهنگ هایی از گروه Black Cats هم خوندین. آهنگ جدیدی هم خوندین ؟
کامران: ما با گروه بسیار عالی Black Cats که باعث افتخار ما هست ، دو آلبوم بیرون دادیم به نام های "سیندرلا" و "Pop Father" ... از این دو آلبوم تقریباً ده آهنگ اجرا کردیم. به امید خدا به زودی دوباره بر می گردیم به دوبی و این بار با آهنگ های جدیدمون.
توی این آهنگ ها با چند نفر از هنرمندان عزیز کشورمان همکاری کردیم که دوست دارم اسمهاشون رو بگم ... آقای "رامین زمانی" که تهیه کننده این آلبوم هستند و "خانم مریم حیدرزاده" که افتخار این رو داریم که اشعار ایشون رو بتونیم در آلبوم جدید بخونیم. امیدوارم این کار که من و هومن با آقای رامین زمانی و خانم مریم حیدرزاده اجرا می کنیم ، به دل دوستان بشینه.
هومن: اسم این آلبوم هم هست "بیست".
![]() |
بیست ... جالبه ... نمره ای که ما هیچ وقت به عمرمون ندیدیم !!!
البته توی شعر خانم حیدرزاده و همچنین توی ویدئوی این شعر خواهید دید که چرا اسم این آلبوم شده بیست!
شعرهای مریم حیدرزاده یه جوری هست که تاثیر می ذاره روی سبک ... یعنی میشه گفت سکوی پرتابی میشه برای آینده کاری ، نه ؟
هومن: دقیقاً. احساسی که مریم توی شعرهاش داره ، خود ما رو هم احساساتی کرد. کامران خودش چند بار توی یکی از آهنگ ها اشک ریخت!
این آلبوم کی میاد بیرون ؟
هومن: فکر کنم در ماه اکتبر ( آبان ) بیاد توی بازار. دو تا ویدئو تا به حال هم برای این آلبوم درست کردیم و پنج شش تا دیگه هم قراره به زودی درست کنیم.
![]() |
هومن، درباره رقصیدن می خواستم ازت بپرسم. میدونم که تو طرفدار Michael Jackson هستی. روی صحنه هم شما رقص هماهنگی می کردین ... میشه بیشتر برامون توضیح بدی ؟
هومن: ما رقصنده داریم که قراره برای کنسرت نوروز ، اونها رو هم با خودمون بیاریم و با هم برقصیم.
کامران: رقصیدن روی صحنه کار سختیه. بیشتر وقت میخواد ، بیشتر ورزش می خواد و کلاً خوندن هم سخت تر میشه. چون وقتی تحرک داری ، نفس گرفته میشه. سعی می کنیم این برنامه های زنده ما به جایی برسه که بگیم ما هم می تونیم ... ما هم می تونیم این رنگ و اجرا رو داشته باشیم.
![]() |
هومن توی خونه هم می رقصی؟
هومن: ما هر جا میریم ، هم می خونیم و هم می رقصیم. چه تو اطاق باشه چه با دوستان!
من خیلی خواننده ها رو دیدم که پشت صحنه ، جلوی میکروفن و جلوی دوربین ، سه تا شخصیت مختلف دارن. اما کامران و هومن یک جورن. به خاطر همین خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم و توی کنسرت های دیگه هم قول میدم مثل کبک روتون فرود بیام!!!
من هم ممنونم. بهزاد جان تو هم از خانواده هنری ما هستی.
نویسنده: کامران بهروزی(17/8/84 :: 11:18 عصر)
کنسرت کامران و هومن در آنتالیا |
با یک سوال جالب شروع کنیم، یکی خیلی با هرس و جوش ازتون پرسیده که این آهنگ "نمره بیست کلاسو نمی خوام" ، هیچ جای این آلبوم جدید نیست، میشه اینو برای من بفرستید!
کامران: یعنی چی هیچ جای آلبوم نیست! اسم آلبوم جدیدمون "بیست" هست و این آهنگ اول آلبومه و آهنگ "من تو را می خوام" هفتمه!
هومن: من فکر کنم ایشون نسخه غیر قانونی این آلبوم را خریدن!
نکته اخلاقی: هیچوقت نسخه غیرقانونی نخرین تا اینجوری ضایع نشین!
کامران: در این آلبوم هشت آهنگ و دو دکلمه وجود داره که یکی از دکلمه ها کار مریم حیدرزاده عزیزمونه واون یکی هم با صدای نازنین رامین هست.
خیلی سال ما منتظراین آلبوم بودیم، نه؟
کامران: آره تقریبا دوسال طول کشید! یک توضیح در مورد آلبوم بیست بدم، رامین زمانی تهیه کننده این آلبومه. ما از خیلی قدیم (16 سالگی) با رامین دوستیم ، از قبل اینکه بریم بلک کتز، گروه پرواز را با هم تشکیل داده بودیم.
بعد از اون هم، من و هومن و رامین همون راهی را که از قدیم روشن می دیدیم، ادامه دادیم. با اشعار زیبای مریم حیدر زاده، که واقعا نمره یکه و احساساتش این آلبوم را زنده کرده و پشتیبانی سعید سیام (هومن: عمو سعید!) که بدون کمک ایشون، درست کردن این آلبوم با این کیفیت امکان پذیر نبود و خوشبختانه مردم هم از کاره تازمون خوششون اومده.
![]() |
حرف از مریم حیدر زاده شد، من یک چیزی در مورد شما تشخیص دادم که پشت تلفن به مریم هم گفتم و اونهم تکیه کلام شما "آخی" هستش!
کامران: آره واقعا هم "آخی"! حتی اگر ما دلخوری داشته باشیم با اشعار مریم حیدرزاده همش برطرف میشه، ما بدنبال صلح و صفا و صمیمت هستیم. به قول اینوریها "Peace". اگر آخی هم میگیم اونهم از ته دله!
همین چند شب پیش هم شما اینجا مراسم اهدا امضا داشتین، که تعداد خیلی زیاد آدم اومده بودن و گروه گروه باهاتون عکس می گرفتن، چند ساعت اینجا بودید؟
هومن: سه چهار ساعتی بودیم!
کامران: آره، دوستان خیلی محبت داشتن، خیلی عکس گرفتیم و به خاطر فلاشهای زیاد دوربینهای عکاسی مجبور شدیم که عینک آفتابی بزنیم تو شب!
بچه ها بعد از چهار ساعت فلش دوربین، بقل کردن طرفدارها و امضاء، امضاء، امضاء و ... |
هومن: آره فکر نکنید که دلیل خاصی وجود داشته که در شب عینک آفتابی زده بودیم!
( وقتی کامران داشت حرف میزد، یک صدای تق و تقی می اومد! این صدای یکی از گردنبدهایی بود که به گردنش بود )
آقا قضیه این گردنبند چیه؟
![]() |
هومن: اینو پسر خالمون با دست کرده، به شکل حروف K و H اول اسامی کامران و هومن که در ضمن علامت ما هم هست.
کامران: این کیف هم هدیه دوستان هست. ما سعی می کنیم با استفاده از هدایای دوستان برروی صحنه، ازشون تشکر خودمون را نشون بدیم.
قضیه این النگو ها چی هست؟ ( به شوخی!)
کامران: اینا النگو نیستن! دستبندهایی هستن که مادرمون بهمون هدیه داده!
بچه ها دوست نداشتن که درباره زیورالاتشون حرف بزنیم می گفتن که با ما از موسیقی بپرس بهرحال ما عکسمونو گرفتیم ( از هدایای طرفدارانشون ) |
ویدیو، رقص و زانوی کبود...
این ویدیو آهنگ منو ببخش هم جالب بود، کمتر میشه ایرانی سیاه سفید کار کنن!
کامران: نه اون ویدیوی این آهنگ نیست ، اون فقط جنبه تبلیغی داره، تا برگردیم شروع می کنیم به ساختن ویدیوی اصلی.
بهتون قول میدیم که تمامی ویدوهای آهنگهای این آلبوم جدید را بزودی می سازیم. آلبوم جدیدمون هم شروع کردیم که تا سال دیگه به بازار میاد. یکعالمه برنامه کنسرت هم برای ایرانیان خارج از کشور داریم.
کامران و هومن وکادوی ستاره ( یکی از طرفدارها ) که یک نقاشی از هومن کشیده بود |
بعد از اینجا هم میرین دبی برای فیلمبرداری ویدوی یکی از آهنگها؟
کامران: نه ، برای ساخت یک ویدیو تبلیغاتی یک شرکت تجاری لباس. در ضمن دردبی هم کنسرت داریم.
![]() |
هومن میگن چرا دوست داری مثل مایکل جاکسون برقصی؟
هومن: من دوست ندارم "مثل" مایکل جکسون برقصم بلکه از رقصهاش الگو گرفتم، نه تنها مایکل جکسون، خیلی های دیگه هم هستن.
کامران: خیلی خواننده های معروف و جدید دیگه هم هستن که از کارهای مایکل جکسون الهام می گیرن. اگر کسی از کار یک هنرمند الگو بگیره و خودش هم به اون کار اضافه بکنه، هیچ ایرادی نداره. این همه توجه به کارهای مایکل جکسون بدلیل اینکه خیلی ها کارهاش را دوست دارن، مخصوصا در ایران.
حالا مایکل دیگه در دادگاه تبرئه شده، پس موضوع حله، ولی یکم ایرانی هم به حرکات اضافه کنید دیگه...
هومن: آره حتما، مثلا در آهنگ من تو را میخوام ، وسط هیپ – هاپ خوندن یکهویی ریتم شش هشت می آید که میشه باهاش قر ایرانی داد!
![]() |
کامران: نه، یکی که صداش شبیه به Shaggy هست، اهله جاماییکائه، که یک انرژی خاصی به آهنگ داده.
یکی پرسیده که در مورد آهنگ با تشکر از شما توضیح بدید.
کامران این اولین آهنگی بود که ما با هم خوندیم. شعرش از اشکان رحیمی هست که خوب حس ماها را فهمیده و از اون به بعد با شعرهای اشکان حسابی ارتباط برقرار کردیم.
این شعر به صورت خیلی مودبانه به کسی که بدی کرده، اعتراض می کنه، در واقع این شعر سعی میکنه بگه که حتی اعتراص هم میتونه مودبانه باشه!
![]() |
کی ضبطش کردین؟
کامران: یک سال و نیم پیش ولی آخرین آهنگ آلبومه. ما ترتیب آهنگهای آلبوم را طوری تنظیم کردیم که شنوده کم کم با آهنگها خو میگره و بره جلو و تمامی تنظیم این آهنگ به صورت زنده انجام شده.( یعنی همه سازها و خواندنها همزمان انجام شده و ضبط شده، نه جدا جدا)
هومن زانوت زخم شده نه؟
هومن: آره رفته بودیم کوه در لس آنجلس که اونجا خوردم به یک سنگ.
کامران: نه سنگ خورده به پاش!
اینجا هم دقت کردین در کنار سواحل آنتالیا ورزشهای عجیب غریبی وجود داره؟ با چترپشت قایق می کشنت!!
![]() |
کامران: آره، بهزاد نظرت چیه دفعه دیگه در حین انجام این ورزش مصاحبه را انجام بدیم؟
یکعالمه سوال هم در مورد زندگی خصوصی شماها به دست ما رسیده که تصمیم ندارم بپرسم، چون باید یاد بگیریم که به زندگی شخصی هنرمندها احترام بگذاریم و از مرزهاشون اونورتر نریم!
کامران: واقعا این مدتی که در آنتالیا بودیم با بچه ها زندگی کردیم، از صبح تا شب با هم بودیم.
هومن: حتی استخر هم با هم رفتیم! (یعنی خیلی خصوصی شدیم!)
شنیدم آهنگ "اون با من" قراره که در شبکه MTV پخش بشه؟
هومن: آره، با ما تماس گرفتن و قراره در MTV اروپا پخش بشه. شعرش را هم کامران گفته!
کامران: شعرش کاره منه، البته با کمک مریم حیدرزاده. اون قسمت انگلسیش با صدای هومن، یک شیطونی خاصی به این آهنگ داده.
![]() |
ویدیو این آهنگ همونیه که در یک اتاق سفید با تعدادی دختره؟
کامران: آره اون دختری که جلو همه هست و موهاش را تکون میده ، خواهرمونه، کتی.
یک خبر داغ ویژه طرفدارهای روز هفتم ندارید؟
کامران: مجموعه کاملتر آلبوم جدیدیمون، شامله تمامی ویدو آهنگها و پشت صحنه و ویدیوی کنسرتها ، بزودی به بازار می آید و درسال آینده میلادی یک کنسرت خیلی بزرگ برای 11 تا از قهرمانهای وطن برگزار میشه، که ما هم در اون شرکت می کنیم!
(مرموزه!)
پس منتظر خبر بعدی در این رابطه باشین!
نویسنده: کامران بهروزی(17/8/84 :: 11:16 عصر)
علیرضا:خوش امدید به برنامه ی un-cut برنامه ای که سعی می کنه هر هفته چهره های محبوب شمارو در مقابل دوربین قرار بده و سوالاتی بکنیم که مدتهاست شما می خواید ازشون بپرسید و اونا شاید تا به حال به این سوالات جواب نداده باشن ومهمانان این هفته ی ما دو چهره ی محبوب-موفق و پر هیاهو هستن:کامران و هومن
علیرضا:سلام خیلی خوشحالم که باهاتون صحبت می کنم.خیلی سخته تا حالا من با دو نفر هم زمان در این برنامه صحبت نکرده بودم در این حالت...
کامران:سلام.خیلی خوشحالیم که اینجا هستیم و باهات صحبت می کنیم ما برنامه ی شمارو تا اونجایی که بشه دنبال می کنیم و می دونم که تا حالا با دو نفر صحبت نکردی ولی ما دو برادر هستیم که قلبامون یکیه.
علیرضا:بسیار عالی.اول می ریم سراغ سوالایی که ۵۰-۶۰ بار حداقل جوابشو دادید.اسمتون-فامیلیتون-بچه ی کجا هستید-چه طور شد که وارد موسیقی شدید؟
کامران:من برادر بزرگتر هستم.اسمم کامرانه کامران جعفری-متولد ۲۵ نوامبر که میشه ۴ اذر.
هومن:من هومن جعفری هستم بعضی ها ou می نویسن ولی من oo می نویسم
کامران:اگر لاتین بخواین بنویسی با دو تاo می شه.
علیرضا:مطمئنا یک واو داره
کامران و هومن:
کامران:دوتاییمون تهران به دنیا اومدیم و افتخار می کنیم ایرانی هستیم.خونمون هم گیشا بود خیابونه سی و یکم که الان اسمش مثل اینکه عوض شده شده کوی نصر.
علیرضا:پلاک؟
کامران:پلاک یادم نیست من ۹ سالم بود و هومن ۶ سالش بود که از ایران اومدیم بیرون و به کانادا رفتیم بزرگ شده ی کانادا هستیم شهر موتریال.۸ سال اون جا مقیم بودیم.،مدرسه رو زبان فرانسوی خوندیم کالج هم فرانسوی رفتیم چون کانادا اون قسمتی که ما بودیم زبان اولشون فرانسویه،سال ۹۴ بود که کوچ کردیم به ونکوور کانادا که یکی از قشنگ ترین شهرهای دنیاس.
علیرضا:(رو به هومن)ماه-سال؟
هومن:۲۳ نوامبر.چون تولد ما ۲۳ و ۲۵ بیشتر اوقات تولدمونو یکی می گرفتیم،دوستای من و کامران میومدن.۲۴ نوامبد تولد می گرفتیم
علیرضا:اخلاقها شبیه هست؟
هومن:شبیه هست ولی...چه جوری بگم!
کامران:من خودم می تونم از طرف خودم بگم خودمو خیلی نزدیک به داداشم می دونم اخلاقها رو دقت نکردم شاید چون مسئله ی بزرگی نبوده دقت نکردم.
علیرضا:نه...کلا اخلاقها شبیه هست یا نه؟به هم نزدیکین از نظر اخلاق؟
کامران:خوب نه شاید ۹۸٪ شبیه هم باشیم ولی خوب از یک نظرهایی با هم فرق داریم هر کدوممون روح و جسم و اخلاق متفاوتی داریم ولی بسیار شبیه به هم هستیم.
علیرضا:چیتون با هم فرق داره؟
کامران:هومن قلب خیلی بزرگی داره
هومن:نه نه نه من اینو بگم که کامران قلبش خیلی بزرگه.
کامران:نه من می خواستم اینو بگم که....حالا نگین چون برادرن و اینا...نه...ولی داداش من جوریه که من واقعا افتخار می کنم که روی صحنه در کنارشم و خودمو می بینم و این که خودمو می بینم چون از نظر سلیقه بسیار شبیه هم هستیم و هومن انسان خوبیه قلب خوبی داره و اون نمره یکه توی قلب من و خود من ازش خیلی ممنونم واقعا می گم هر روز من ازش یاد می گیرم و این خیلی نعمت بزرگیه که خدا به من داده.
علیرضا:کدوم سخت گیرتره؟
هومن:هر دومون ولی در فیلدهای مختلف.
علیرضا:خوب توی چه فیلدی؟تو توی چه فیلدی سخت گیری؟
هومن:مثلا ما داریم یه موزیک ویدئو می سازیم مثلامن حواسم نیست کامران می گه اینجا رو باید عوض کنیم یا کامران حواسش نیست من می گم...
علیرضا:یعنی وسواسی هستید؟
هومن:بله وسواسی هستیم خیلی.بعضی اوقات من یه چیزایی رو می بینم که کامران نمی بینه اون یه چیزایی رو می بینه که من نمی بینم.
علیرضا:خوب این از نظر کاری بود.توی زندگی...مثلا امروز می خواید برید بیرون.توی یک خونه زندگی می کنید دیگه درسته؟
هومن:بله دو تا سگ هم داریم
علیرضا:ok حالا مثلا امروز می خواید برید بیرون کی زودتر حاضر میشه؟؟
کامران:سوال خوبیه. می دونید اگه من زودتر جواب بدم یا هومن فکر کنم دو تامون یکی جواب بدیم.من نمی تونم بدون هومن حاضر شم هومنم فکر نکنم بتونه بدونه من حاضر شه
هومن:موهای همدیگه رو درست می کنیم.چون سخته من بلد نیستم سشوار بگیرم بکشم.
بعضی وقتها کامران زودتر اماده میشه بیشتر وقتها من.
کامران:من فکر می کنم هومن زودتر اماده میشه ولی وقتی برای رفتن روی صحنه باشه مکافات های خودشو داره یعنی اخرین کارایی که باید انجام بدیم به هم احتیاج داریم مثل یک اینه.باهم از خونه میایم بیرون ولی هومن زودتر اماده میشه.
علیرضا:کدومتون بیشتر احساسی هستید؟
هومن:دو تامون احساسی هستیم ولی فکر کنم کامران بیشتر.
کامران:(با خنده)منظورت ضعیف تره؟
هومن:نه ضعیف تر نیست.....
کامران:دو تامون احساسی هستیم ولی من فکر کنم من بعضی وقتا زیادی احساسیم.
علیرضا:چی اذیتت می کنه؟
کامران:هیچی.
علیرضا:یعنی هیچ چیزی نمی تونه تو رو اذیت کنه؟
کامران:چرا اذیتم می کنه ولی با یک نفس عمیق و دعا ازش می گذرم.چرا ناراحتم می کنه هر روز صبح که تلویزیون رو روشن می کنم چیزایی می بینم که ناراحتم می کنه یا چیزایی می شنوم که قلبم می شکنه اینا هر روز هست ولی امروز که به این سن رسیدم....حالا شاید این حرفی که بزنم بگن برای ما شده بابابزرگ و شاید بگن تو توی اون سنی نیستی که این فکرو بکنی ولی خوشحالم که امروز این فکرو می کنم که بعضی وقتها ادم باید نفس عمیق بکشه و فکرشو مثبت کنه و دعا کنه برای شخصی که حتی اگر اشتباه کرده یا دلی شکسته فقط با یک دعا و نفس عمیق.
علیرضا:(رو به هومن)خوب تو؟توام بابابزرگ هستی؟
هومن:ما هر دومون این جوری هستیم.فقط من این جوری نیستم.اگر پدرو مادرم زنگ بزنن خوشحال باشن اگر دوتاییمونم ناراحت باشیم اتوماتیک خوشحال میشیم
علیرضا:وابستگی وجود داره؟؟
هومن:دقیقا.
علیرضا:کدوم بیشتر؟به پدر یا مادر؟
هومن:دو تاشون فرق دارن اخه
علیرضا:کدوم بیشتر؟کدوم بیشتر می گن کامران جون یا هومن جون قربون شکلتون...عزیزم...
کامران:(با خنده)دوتاشون
هومن:مامانم،بابام که البته ولی مامانم که زنگ می زنه مثلا من صدام خسته اس زود می گه چی شده؟سرما خوردی؟نگران می شه
کامران:هر دوشون ارزش دارن من و هومن افتخار می کنیم.همه ی پدر و مادرها گلن و ارزش دارن ولی من و هومن فرزندهایی هستیم که افتخار می کنیم بهشون و هر چیزی خواستیم بهمون دادن حتی بیشتر هم دادن.
علیرضا:کامران تو چند ساله داری می خونی درسته؟هومن تازه شروع کرده یعنی نسبت به تو کمتر روی صحنه بوده.چند وقت بعده کامران اومدی؟
هومن:۱۷ سالم بود که توی بلک کتس شروع کردم.
کامران:ولی یک سال و نیم یا دو سال قبل از این هم در کانادا می خوند.
هومن:بیشتر انگلیسی می خوندم.
کامران:فارسی هم که می خوند اگر برنامه ای بود که من در اون زمان در گروه پرواز بودم در اخر برنامه میومد که همه ی هوش و حواس من و رامین به هومن بود.هومن می خوند اهنگای ما رو هم دوست داشت و می خوند ولی من هیچ وقت ندیده بودم که هومن ئاقعا وایسه و بخونه.یک سال که یه مسابقه ی هنری در high school داشت که من رفتم دیدم و واقعا سورپرایز شدم.این موضوع مال ۲ سال قبل از اینکه وارد بلک کتس بشیم بود.
علیرضا:خوب!الان با هم روی صحنه برنامه اجرا می کنید.مطمئنا به عنوان دو تا برادر نیستیت روی stage به عنوانه دو تا پارتنرید درسته یا نه؟
کامران:من خودمو می بینم هومنو می بینم.
هومن:اره منم همون کامرانیو می بینم مه تو خونه باهاش حرف می زنم،می ریم بیرون
کامران:من حرف شما رو می فهمم ولی می خوام یه چیزی رو به شما بگم که برای من خیلی مسئله احساسیه،اومدن روی صحنه با برادرم...روزی که تصمیم گرفتیم هومن باهامون باشه و من با هومن باشم یک خوشحالیه بزرگی که داشتم این احساسه بزرگ بود که امریکایی ها بهش می گنtrust اعتماد یعنی می دونستم مه اگر خودمو از پشت بندازم دو تا دست هست که منو بگیره.این مسئله روی stage ،چرا یک همراه می بینم هومنو ولی هومن همیشه هومن جعفری خون منه.
علیرضا:خوب روی stage با همیدهمیشه این اتفاق می افته که مثلا ۴ تا کتسرت پشت سر هم می ریدمردم داد بزنن کامران کامران یا هومن هومن چه احساسی به اون یکی دست میده؟
کامران:من پز میام.می گم داداشمو انقدر دوست دارن.
هومن:منم همین طور خوشحال میشم.من وقتی روی stage می رم همون شوخی هایی رو می کنم یا کامران با من می کنه که تو خونه می کنیم توی گوشی.وقتی می گن کامران انگار اسم منو گفتن.
کامران:من یه چیزی بهتون بگمبارها خیلی اتفاقها افتاده که واقعا هومن بدون اینکه بخاد خودش من خیلی طبیعی فهمیدم بیشتر از خودش هوای منو داره.
علیرضا:یعنی اصلا ناراحت نمی شید؟
کامران:نه اصلا.هومن نشون میده که چه قدر لذت می بره...
علیرضا:بالاخره احساسات دیگه کاریش نمیشه کرد.وقتی میری خونه تو فکرت هست که من چی کار دارم می کنم که اسم اون یکیو بیشتر صدا می زنن یا بیشتر مورد توجه و اهمیته.
کامران:نه فکر نکنم مسئله ای باشه برای ما.توی فکرم دنبالش می گردم می بینم اصلا نیست مطمئنم هومن هم همی طوره.
هومن:دقیقا.
علیرضا:خوانندگی بیشتر براتون مهمه یا برادر بودن؟
کامران و هومن:برادر بودن.
علیرضا:خوانندگی بیشتر براتون مهمه یا احساساته قلبتون؟
کامران:سوالتونو متوجه نمی شم.
علیرضا:یعنی با قلبتون بیشتر کار می کنید یا حرفه تون؟؟حرفه تون بیشتر براتون مهمه یا مسائل احساسیتون؟مثلا یه دختر خانومی با شما یا شما اشنا میشه می گه قربونه شکلت من دوست ندارم شما خوانندگی کنید شما هم عاشقش بشی یگی اقا احساساته قلبی من غلبه می کنه بر خوانندگی.
کامران:من فکر می کنم دلیل اینکه می خونیم احساسات قلبی منه.من کامرانو می گم...
علیرضا:کدوم مهمتره برات خوندنت یا قلبت؟
کامران:قلب باید بزنه که زنده باشمقلب به من احساس داده که به طرف خوانندگی برم.قلب بوده،احساس بودهکه به من گفته کامران تو لذت می بری وقتی می خونی انگار عقربه های ساعت وای میسه و بهشته.برای همین فکر می کنم این دو نا چیزه که خیلی به هم وصله.
علیرضا:می تونه کسی اینو ازت بگیره؟
کامران:کسی که منو دوست داشته باشه...پدرم،مادرم،خواهرم و برادرم و دوستانم که منو دوست دارن می دونن که من و قلبم یکی هستیم و من فکر نکنم کسی که واقعا کسی رو دوست داشته باشه بخواد از قلبش جدا کنه و باید خوشحالیه اون شخص رو بخواد.
علیرضا:شما هم همین طور؟
هومن:اون شخص اگه نخواد من بخونم پس یعنی اون اون جوری که من دوست دارمدوستم داشته باشه نداره
علیرضا:یعنی اگه عاشق کسی هم باشی بهت بگه نخون می گی good bye? مثلا بگه اقا یا من یا خوانندگی کدومو انتخاب می کنی؟
هومن:(با خنده)اخه برام پیش نیومده.
علیرضا:ok یکی از پر هیاهو ترین قسمت زندگی کامران و هومن رفتن به بلک کتس و جدا شدن از اونه.مطمئنا شنیدید حرفهایی که درباره ی شما در همین برنامه شد اگر هم ندیدید بهتون گفتن...چی شد که جدا شدید؟
کامران:اول می خوام درباره ی این بگم که گفتید شنیدید یا دیدید.من و هومن e-mail های زیادی گرفتیم همچنین تلفن ها و فکسهای زیادی گرفتیم.من برنامه رو خودم ندیدمولی شنیدم از طرف دوستداران کامران و هومن که یه کمی دلشون شکسته بود نه از ما یک احساس منفی گرفته بودن از کسانی که حرفایی زده بودند که دل دوستداران کامران و هومن شکسته بود...
علیرضا:صحبت های شهبال؟چه حرفیش به نظر تو اشتباه بود؟
کامران:من نیومدم اینجا که....بیبینید من و هومن دوست نداریم چیز منفی بگیم ولی می تونم دلیل خیلی منطقی رو بهتون بگم که دلیل دلیل این که کامران و هومن امروز در بلک کتس نیستن چیه!...اختلاف سلیقه!دوست دارم به طور خلاصه اینو بگم چون مسئله ی حساسیه من و هومن جوری تربیت شدیم که...می دونی همون جریان نفس عمیق و دعاسمن فکر کنم با یه نفس عمیق و دعا و یک لبخند بشه جواب خیلی مثبتی داد و خدایی نکرده دو تا جوون چیزی نگن که یک شخصیت دیگری رو پایین بیارن.اختلاف سلیقه...
علیرضا:اختلاف سلیقه از چه لحاظ؟
کامران: می تونه از خیلی لحاظها باشه... ولی من می تونم بگم اولیت دلیلش اختلاف هنریه.شعر-اهنگ-تنظیم-موسیقی.من دوست دارم با این جواب به قول معروف پرونده رو ببندم
علیرضا:خوب هومن مطمئنا اگر برنامه هم ندیدی فن هاتون بهتون گفتن به نظر تو کدوم حرف شهبال اشتباه بود؟
کامران:من یه چیزیم بگم که حرف اقای شهبال عزیز چه درست بوده چه نبوده ایشون یک منطقی برای خودشون دارن و ما احترام می ذاریم به منطقی که برای خودشون دارن ولی تا چه حدی این حرف درست بوده با نه من نمی خوام اونجا برم من به سوالاتی مه شما می پرسید جواب میدم.
علیرضا:ایا شهبال حرفی که زد درست بوده؟
کامران:کدوم حرفش؟
علیرضا:مثلا ای که من رفتم کامران و هومن رو انتخاب کردم و دعوت کردم به بلک کتس!
کامران و هومن:بله درسته
علیرضا:حرف دیگش این که اهنگهایی که کامران و هومن می خونن ساخته و پرداخته ی منه و من باید بابتش سهمی دریافت کنم و تا به امروز چیزی دریافت نکردم.
کامران:سوال اول اینکه:ایشون به ونکوور اومدن و ما رو دعوت کردن و اینجا باید بگم که هم من و هم هومن در نار موسیقی بودیم.کامران می خواست به ونکوور بیاد یه کمک رامین زمانی عزیز،به کمک ژاکلین عزیز،و به کمک دیوید بتساموی عزیز.هومن انگلیسی می خوند فارسی خیلی کمتر می خوند و همیشه من و رامین که مثل برادر بزرگ ماست می گفتیم هروقت این تصمیم رو گرفت که بیاد،بیاد و این که هومن به گروه اضافه شد پیشنهاد من و رامین بود و شهبال عزیز به ونکوور اومد منو که قبلا دیده بود صدامم شنیده بود،صدای من و هومنو با هم شنید اهنگ نرو رو براش خوندی،و این جوری نبوده که هومن یه گوشخ ی خونه بوده و یوهو تصمیم گرفته ،نه هومن ویدئوهاش هست صداشم هست که انگلیسی می خوند این از سوال اول و سوال بعدی...
علیرضا:شهبال می گه اهنگایی که شما می خونید مثلا اهنگ ملودی رو من واسه دخترم ساختم رو بچه ها می خونن هنوزم می خونن و از روش در امد دارن ولی من در امدی ندارم.
کامران:من دوست دارم یه چیزیو بگم که توی دلم هست حقیقت هم هستش که کسایی رو که ما باهاشون کار کردیم،گروه بلک کتس بودیم،اون زمان من و هومن اگر ملودی رو خوندیم اگر اهنگ،ویدئو و شعری که در زمان کامران و هومن بوده و دوستان شنیدن به وسیله ی صدای کامران و هومن بوده ما فکر می کنیم که کار گروهی بوده ما فکر می کنیم که اگر روزها،ساعت ها تا ساعت ۴-۵ صبح کامران و هومن در استودیو بودن با دیوید عزیزروی یک صدای کک کک کک درام کار می کردیم روی ملودی ها کار می کردیم به کمک دیوید به کمک شهبال فکر می کنم سهمی داشته باشیم که اگر شما دوست عزیز صدای کامران و هومن و تصویرشون رو دیدید ایا سهم ما نیست که اگر سال ها با هم کار کردیم اگر ساعت ها با هم بودیم...فقط کامران و هومن و شهبال نبودن خیلیه دیوید عزیز ۱۵ سال برای بلک کتس زحمت کشید که من و هومن فقط ۴-۵ سالشه شاهد بودیم که چه کمک هایی چه اثرهایی اضافه کرد به این اهنگا بنابراین اگر امروز من و هومن می ریم یه اهنگ می خونیم به نام دختر ایرونی یا ملودی،ملودی عزیز دختر نازنین شهبال،من فکر نمی کنم کار اشتباهی می کنیم که اگر سهمی داشتیم،سهم احساسی،سهم مالی که اصلا،شهبال زحمت کشید ۸۰٪-۹۰٪ رو ساخته و من فکر می کنم اگر صدای من و هومن باعث شد شما اون اهنگو بشنوید و تصویر ما،حتی از نظر قانونی هم ما هیچ کار غیر قانونی یا غیر انسانی نمی کنیم اگر ما یه کار گروهی شروع کنیم هر کدوممون یک قسمتشو به عهده بگیریم فکر می کنم تا اخر عمر باید حقشو داشته باشیم که اسمی ازش بیاریم.
علیرضا:صحبت از این بود که سهمی که باید شهبال بگیره،اسمون باز شده و یه شخصی از اسمون افتاده داره در صد زیادی رو بر می داره که متعلق به شهبال شب پره اس که اهنگ ساز وproducer این گروه هستش که اون شخص مطمئنا سعید صیام هست.
هومن:سعید صیام که ما عمو سعید صداش می کنیم ان قدر قلب خوبی داره که هر کاری کرده فقط کمک کرده و هیچی برای خودش نداشته از احساسش،از وقتش گذاشته.حتی پول هم گذاشته که کمک کنه و هیچ چیزی برای خودش نداره.انقدر قلبش خوبه که دلم یه جوری می شکنه که بگن...سعیدو نمی شناسن که این جوری می گن
کامران:علی جان من دوست دارم حرف هومنو تکمیل کنم. اگر می بینید من صحبت می کنم با اجازه ی هومنه چون من با هومن یه رابطه ای داریم که...
علیرضا:ندارید!
کامران:بله.ولی منو هومن که نداریم فکر می کنیم که ثروتمندترین...
علیرضا:نه ندار یعنی اینکه....
کامران:نه می دونم ندار هستیم یعنی خیلی با هم نداریم.ولی انسان وقتی ثروتمنده وقتی خوشبخته...من فکر می کنم خداوند کسایی رو دوره ما گذاشته،فرشته هایی رو گذاشته که ما به خاطر اونا الان اینجا هستیم.یکی از دلایلی که قلب من شکست به خاطر مصاحبه ای که دیدید این بود که این شخص که اسمون باز شده من بهش می گم فرشته.بله!اسمون یک شخصی رو اورد توی زندگی ما در وقتی که که من و هومن تصمیم گرفتیم به خاطر اختلاف سلیقه،نه پولی که بگیمok حالا اگه نریم موقعیت از دست میره نه اصلا.ما در سخت تریت شرایط تصمیم گرفتیم که ادامه ندیم با گروه بلک کتس به خاطر اختلاف سلیقه چون حق یک جسم و یک روح که توی این دنیا هست اینه که انتخاب کنه مخصوصا در کار هنری اختلاف ما انسانها به غیر از اینکه یکی کوتاه یکی بلند و یکی اقا یکی خانوم سبکمونه.اقای شهبال حقشه که ۴۰ ساله یک سبک رو داره نگه داره ولی ما هم حقمون هست دنبال چیزی که می خوایم بریم.
علیرضا:چند در صد شهبال در موفقیت شما نقش داشته؟
کامران:سوالتو جواب می دم ولی بذار اینو کامل کنم...من دارم میرم همون جایی که اسمون پاره شد و بزرگترین تصمیم رو گرفتیم و حاضر بودیم برگردیم به ونکوورچون اجازه ی کارمون رو در امریکا بلک کتس برامون گرفته بود برای همین دیگه نداشتیم و انتظار هم نداشتیم که بگن بفرمایید اجازه ی کار...نه خیلیم ازش ممنونیم از شهبال عزیز هر قدمی که برای ما برداشته که بسیار قدم خوبی بود بلک کتس برای شروع کار ما.برای ما اجازه ی کار در بلک کتس گرفت که با دل و جون کار کردیم سربازهای خوبی بودیم.در سخت ترین مرحله ی زندگیمون تصمیم گرفتیم دو تا برادر دست همو گرفتیم و گفتیم این تصمیمو می گیریم حتی شده دوباره به کانادا برگردیم و دوباره به امریکا برای احساسمون و با اقای سعید صیام اشنا شدیم اقای صیام بله برای ما نقش یک فرشته رو داره که این که اسمون باز شده راست می گه ولی بعد از اون چیزی گفته این که فرشته اس اقای صیام یک فرشته اس که اومد هیچ احتیاجیم نداره شما خودتون اقای صیام رو می شناسد قبل از من و هومن باهاش اشنا شدید.
علیرضا:بله
علی رضا امیر قاسمی : روی صحنه انرژی که به جود میارید چی می خورید که این انرژی رو به
وجود
میارید ؟
هومن : بیشتر وقت ها حتی غذا هم نمی خوریم !
امیر قاسمی : مواد مخدر چی ؟
هومن : به هیچ وجه ! سیگار هم نمی کشیم !
کامران : از هیچ نوع مواد مخدر استفاده نمی کنیم !
امیر قاسمی : مشروب نمی خورید ؟
کامران : یه ذره ! اونم تولد شما باشه !
هومن : اون طوری نیست که بگیم بچه ها شیشه رو بریم بالا !
امیر قاسمی : می دونید مثلا طرفدارانتون وقتی شمارو روی صحنه می بینن می گن الان کامران و هومن
توپ توپن که اینجوری می زنن و می رقصن !
هومن : خوب ما با تلفن هم حرف می زنیم هی از این طرف اتاق می ریم اونطرف اتاق !
کامران : خوب بیشتر انرژی رو هم وطنان می دن و موسیقی ! مثلا یه آهنگ هست مثل منو ببخش
هومن نشسته پیانو می زنه و خیلی ریلکس ! اما یه آهنگ هم هست
مثل من تورو می خوام که انرژی زیادی به آدم می ده !
امیر قاسمی : قضیه ی این رقص مایکل جکسون از کجا اومده ؟
هومن : خوب ما از بچگی به مایکل جکسون خیلی علاقه داشتیم ! البته کل خانوادمون دوستش دارن !
امیر قاسمی : قضیه ی این بازو بندی که روی بازوتون می بندین چیه ؟ آدم فکر می کنه که از این
انتظامات ها هستید !
کامران : خوب اون علامت صلح که ما روی بازوهامون می بندیم !
امیر قاسمی : این رقصیدن روی صحنه و بالا و پایین پریدن ها همراه با خوندن سخته ؟
هومن : خیلی سخت تر از اینه که یه نفر همینجوری ایستاده یا نشسته می خونه ! مثل اینه که به یه
نفر بگن بدو و حالا بخون !
کامران : خوب اینا حساب شده هم هستن ونیاز به تمرین زیادی داره !
امیر قاسمی : تو خونه کی شیطون تره ؟
هومن : تقریبا نوبتی شیطون می شیم ! بعضی وقت ها من و بعضی وقت ها کامران ! اما اگه دوتایی با
هم شیطون بشیم که دیگه هیچی !
امیر قاسمی : اگه کسی خواهر شما رو ببینه و بعد بگه که این چقدر خشکله ناراحت می شین ؟
هومن : اگه بد بگه خوب هر کسی ناراحت می شه ! اما اگه همینجوری بگه این چقدر خشکله خوب
خوشحال هم می شم و می گم این خواهر منه !
در کل بستگی به نوع گفتنش داره !
امیر قاسمی : آشپزی تون چطوره ؟
هومن : خوبه !
امیر قاسمی : همه چیز بلدین درست کنین ؟
هومن : آره ! قورمه سبزی ! فسنجون !
کامران : مادرمون بیشتر اصرار کرد که ما یاد بگیریم که اگه یه روزی من نباشم شما بتونید یه چیزی برای
خودتون درست کنید !
امیر قاسمی : وقتی کامران آشپزی می کنی تو چی کار می کنی ؟
هومن : من می خورم ! ظرفارو می شورم !
امیر قاسمی : خونه رو خودتو بهش می رسین ؟
کامران : خوب آره ! اما این روزا پدرمون باهامون هست و کمکمون می کنه !
امیر قاسمی : این اخلاق رو دارید که مثلا لباسانتون رو پرت کنید رو تختتون و بعد برید ؟
کامران : آره ! خیلی وقتا این کار رو می کنیم !
امیر قاسمی : کی لباساشو بیشتر تا می کنه و آویزون می کنه ؟
کامران : هومن !
هومن : نه ! شاید یکی بیشتر از کامران !
امیر قاسمی : خوب می دونم که هر کدومتون یه دوست دختر دارید ! چون هر کسی تو زندگیش یه
عشقی داره ! اما حالا به فکر ازدواج هستید ؟
هومن : نه اصلا ! اما نه این که هیچ وقت ! فعلا اصلا تو فکرش نیستیم !
کامران : من تو فکرش هستم ! اما امشب که دیر شد !
امیر قاسمی : فکر می کنید که یه روزی یه زن رابطه شما رو به هم بزنه ؟
هومن : نه ! هیچ وقت !
امیر قاسمی : فکر می کنید که یه روزی هر کدومتون یه آلبوم جدا وارد بازار کنید ؟
کامران : اصلا تو فکرش نیستیم !
هومن : ما به هم نزدیکیم چون برادر و رفیقیم ! نه به خاطر این که خواننده ایم !
امیر قاسمی : دعواتون نمی شه ؟
هومن : نه ! اصلا !
امیر قاسمی : اختلاف سلیقه ندارید ؟
هومن : نه اصلا ! مثلا ما می ریم فروشگاه لباس بگیریم ! کامران می گه من از این لباس خوشم میاد !
من بهش می گم کامران این بهتره !
کامران هم می گه آره من دنباله همین بودم !
امیر قاسمی : حرف آخر رو کی می زنه ؟
کامران : منو هومن می دونیم که چقدر می دنیم و چقدر نمی دونیم ! به خاطر همین همیشه با هم
مشورت می کنیم و حرف آخر رو با هم میزنیم !
امیر قاسمی : سخنگو بیشتر کیه ؟
هومن : کامران ! اما اون چیزی رو می گه که با هم تصمیم گرفتیم که بگیم !
امیر قاسمی (با خنده) : پس تو بیشتر مرد عملی !
امیر قاسمی : بیشتر چه وقتی اضطراب دارید ؟
کامران : بیشتر یک دقیقه قبل از این که بریم روی صحنه ! مثلا ما کلی سفارش کردیم میریم رو صحنه
می بینیم میکروفون خرابه یا باطریش تموم شده یا می ترسیم نوازنده اونجایی که باید بزنهنزنه و ... ! به
خاطر همین تا بریم رو صحنه منو هومن مثل برف پاک کن ماشین هی می ریم اینور می ریم اونور ! اما
وقتی می ریم رو صحنه اضطرابمون تموم می شه ! اما اگه خدایی نکرده بازم مشکلی باشه همونطوری
دیگه ادامه می دیم !
امیر قاسمی : حرفی ندارید برای گفتن که گفته نشده باشه ؟
کامران : نه ! فقط بگم ما تا سال دیگه بیست تا کنسرت داریم و مردم می تون بیان و ما در اونجا در
خدمتشون هستیم و کوچیکشونیم ! اینجا جا داره از سعید صیام ، رامین زمانی عزیز که قبل از این که
بیایم تو گروه بلک کتز تو یه گروه دیگه بودیم به نام پرواز و از اونجا دیگه ما با هم یکی شدیم ! بعد تو گروه
بلک کتز آهنگ سوگند ، نسل عشق ، نرو نگو نمی شه ، لیلی و بگو منو کم داری را ساخت و توی
آلبوم بیست هم خیلی زحمت کشیدن ! و مریم حیدرزاده عزیز ! در واقع این تیمی که با ما بودن !
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
کل بازدید:24369
بازدید امروز:2
بازدید دیروز:11
اوقات شرعی
درباره خودم
لینک دوستان
حضور و غیاب
اشتراک
آرشیو