سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کامران و هومن بهترین هستن

نویسنده:   کامران بهروزی(84/8/17 ::  11:20 عصر)


دیگه صبحونه و ناهار و شام به شکلهای مختلفی دور یک میز یا تو راهرو یا تو آسانسور همدیگر رو دیدیم و دوست شدیم(البته خودشون نمی دونن که ما دوستشونیم ).

اصولا آخر شبها همدیگر رو تو سالن هتل می دیدیم وتازه جلسه خانه و خانواده تشکیل می دادیم و تا ۵ صبح می شستیم و حرف می زدیم ( تو این جمعهای تا صبح ، افشین و گروهش و اعضای گروه معین و هنگامه هم بودن به اضافه طرفدارائی که راه هتل رو پیدا کرده بودن)

خلاصه تو اون پنج روز و شب دوبی من شاهد این بودم که کامران و هومن چقدر ملاحظه کار و خاکی و در عین حال با ادب هستن

تو این چند روز همراه این بچه ها سوار مینی بوس رفتیم دور و بر دوبی که عکس امضا کنن .رفتیم شام و ناهار و گردش و بالاخره کنسرت. البته اونها بالای صحنه بودن ما پشت صحنه.
نتیجه این چند روز معاشرت عکسها ( از افشین دهکردی) و حرفهائیه که اینجا می بینین. بعدش بچه ها رفتن آمریکا که آلبوم جدیدشون رو تموم کنن.


با کامران و هومن توی دوبی هستیم. بچه ها سلام ، این سفر چطور بود ؟

هومن : خیلی خوب بود. چرا که دوستان ایرانی رو بیشتر از نزدیک دیدم. تونستیم بیشتر باهاشون بشینیم و صحبت کنیم و اونها هم از آهنگ هایی که دوست داشتن برامون گفتن. کلاً خیلی خوب بود.

کامران : خیلی خوب بود بهزاد جان. اومدیم اینجا با دوستان به Virgin Record رفتیم. دوستان دیگه ای هم اونجا بودن. کارت پستال براشون بردیم. یک سری هدیه های کوچولو به عنوان یادگاری براشون بردیم و یک دنیا کیف کردیم. چون هر دفعه که دوبی اومده بودیم انقدر نزدیک نبودیم و بیشتر روی صحنه بودیم و معمولاً بعد از کنسرت ها از خوابمون می زدیم که مردم رو ببینیم. اما این دفعه فرق داشت و خیلی خوب بود.


اتفاقاً من هم می خواستم همین رو بگم چون با کامران و هومن بودم. البته نه اینکه خودشون بخوان! دعوتم نکردن، اما من مثل انگل بهشون چسبیده بودم! ولی شاید توی این سه چهار روز، زودتر از ۵ صبح نخوابیدین، بعضی وقت ها حتی تا ۸ صبح بیدار بودین! درسته هومن؟

هومن: آره. حتی بعضی وقت ها تا ۹ صبح بیدار بودیم!

تو Virgin Record که رفته بودین مردم زیادی جمع شده بودن و ازدحام انقدر بود که من نزدیک بود چند بار چپ کنم! جریان این روسری ها چی بود که بین مردم پخش می کردین ؟

هومن: روسری نیست. "بندنا" هست که هم می تونین سر رو باهاش بپوشونین و هم روی دست ببندین!
کامران: روی این بندنا ها و همین طور روی کارت های ما ، علامت K و H هست که میشه کامران و هومن. این یه یادگاری کوچیکی بود که دوست داشتیم مردم از ما داشته باشن.


من راجع به همین بندنا بگم که یه جیزی مثل دستمال یزدی خودمون هست ، اما مدل لس آنجلسی! البته آرم بچه ها قراره عوض بشه و یک B ( بهزاد ) هم بهش اضافه خواهد شد!!! خلاصه بچه ها ما خیلی با کنسرات شما حال کردیم. از کنسرت معین و شادمهر و هنگامه با همکارم افشین دوییدیم اومدیم ، به آخرین آهنگ سیاوش قمیشی رسیدیم و بعدش شما اومدین روی صحنه. چطور بود کنسرت دوبی ؟

هومن: خیلی خوب بود. انرژی زیادی مردم گرفتیم.
کامران : توی دوبی که میایم مردم بوی ایران رو با خودشون میارن و ما اینجا که میایم خیلی کمتر احساس غربت می کنیم تا وقتی که میریم جاهای دیگه. از همه شون تشکر می کنیم که این هدیه رو برامون میارن.


اتفاقاً این دفعه شما با لباس سفید روی صحنه اومدین و عکس های جالبی هم از شما گرفتیم.

کامران: درسته. دوستان معمولاً عادت دارن ما رو با رنگ لباس سیاه می بینن اما این دفعه دوست داشتیم با رنگ سفید که رنگ صلح هست روی صحنه بیاییم.

وقتی توی دوبی برنامه اجرا می کردین ، مردم رو نگاه می کردین؟

هومن: بله. نگاه می کنیم. اتفاقاً فامیل ما هم از ایران اومده بودن و وقتی اونها رو دیدم حسابی احساساتی شدم.


توی عکس ها وقتی داشتین به مردم امضاء می دادین ، مادربزرگتون هم هست. درسته ؟
بله. نزدیک ۱۸ سال بود که فامیلمون رو ندیده بودیم و فکر کنم ۲۲ نفر از فامیل های ما اومده بودن اینجا.

کجا ملاقاتشون کردین ؟

کامران: اول می خواستیم جایی باشه که یک مقدار خصوصی باشه. اما جایی که انتخاب یا شانس ما شد، City Center بود! شلوغ ترین جای دوبی! اونجا که رفتیم فامیل ها رو بعد از ۱۸ سال دیدیم ... گریه و زاری ... ما همین جوری که مشغول بغل کردن و بوس کردن بودیم ، بین فامیل ها ، هموطنانمون هم حضور داشتن و حسابی متعجب شده بودن که ما رو دیده بودن و از ما عکس می گرفتن!

هومن: من از کامران می پرسیدم این کیه ؟ خاله مونه ؟ می گفت نه ! این خانم اومده باهامون فقط عکس بگیره !!! گفتم اوه ! من دو ساعته دارم میگم دلم خیلی براتون تنگ شده !


من فکر می کردم مادربزرگت یکی از طرفدارهای شماست! اما دیدم نه واقعاً مادربزرگته ! توی فامیل از همه جالب تر ، کی بود که دیدیش ؟
هومن: مادربزرگم. خیلی دوست داشتم ببینمش.

چه کسی رو تعجب کردی وقتی دیدیش ؟
پسر خاله مون که بزرگ شده بود! داشتن خانواده کنار انسان واقعاً بزرگترین نعمته.

روی صحنه که بودین این همه خستگی و احساسات ، روی اجراتون تاثیری نگذاشت ؟

هومن: من وقتی خواب آلود باشم و برم روی صحنه بیشتر انرژی دارم! نمی دونم چرا اینجوری ام! ولی با انرژی که فامیل و هموطنان عزیز به ما میدن ، اگر ۲۰ ساعت هم نخوابیده باشی و بری اون بالا ، دیگه همه چی فراموش میشه.

کامران: شاید بعد از کنسرت خسته بشی. اما اون لحظه که پامون رو روی صحنه می ذاریم ، عقربه ساعت می ایسته و انگار میری یک دنیای دیگه!


روی صحنه شما آهنگ هایی از گروه Black Cats هم خوندین. آهنگ جدیدی هم خوندین ؟

کامران: ما با گروه بسیار عالی Black Cats که باعث افتخار ما هست ، دو آلبوم بیرون دادیم به نام های "سیندرلا" و "Pop Father" ... از این دو آلبوم تقریباً ده آهنگ اجرا کردیم. به امید خدا به زودی دوباره بر می گردیم به دوبی و این بار با آهنگ های جدیدمون.

توی این آهنگ ها با چند نفر از هنرمندان عزیز کشورمان همکاری کردیم که دوست دارم اسمهاشون رو بگم ... آقای "رامین زمانی" که تهیه کننده این آلبوم هستند و "خانم مریم حیدرزاده" که افتخار این رو داریم که اشعار ایشون رو بتونیم در آلبوم جدید بخونیم. امیدوارم این کار که من و هومن با آقای رامین زمانی و خانم مریم حیدرزاده اجرا می کنیم ، به دل دوستان بشینه.

هومن: اسم این آلبوم هم هست "بیست".


بیست ... جالبه ... نمره ای که ما هیچ وقت به عمرمون ندیدیم !!!
البته توی شعر خانم حیدرزاده و همچنین توی ویدئوی این شعر خواهید دید که چرا اسم این آلبوم شده بیست!

شعرهای مریم حیدرزاده یه جوری هست که تاثیر می ذاره روی سبک ... یعنی میشه گفت سکوی پرتابی میشه برای آینده کاری ، نه ؟

هومن: دقیقاً. احساسی که مریم توی شعرهاش داره ، خود ما رو هم احساساتی کرد. کامران خودش چند بار توی یکی از آهنگ ها اشک ریخت!

این آلبوم کی میاد بیرون ؟

هومن: فکر کنم در ماه اکتبر ( آبان ) بیاد توی بازار. دو تا ویدئو تا به حال هم برای این آلبوم درست کردیم و پنج شش تا دیگه هم قراره به زودی درست کنیم.


هومن، درباره رقصیدن می خواستم ازت بپرسم. میدونم که تو طرفدار Michael Jackson هستی. روی صحنه هم شما رقص هماهنگی می کردین ... میشه بیشتر برامون توضیح بدی ؟

هومن: ما رقصنده داریم که قراره برای کنسرت نوروز ، اونها رو هم با خودمون بیاریم و با هم برقصیم.

کامران:
رقصیدن روی صحنه کار سختیه. بیشتر وقت میخواد ، بیشتر ورزش می خواد و کلاً خوندن هم سخت تر میشه. چون وقتی تحرک داری ، نفس گرفته میشه. سعی می کنیم این برنامه های زنده ما به جایی برسه که بگیم ما هم می تونیم ... ما هم می تونیم این رنگ و اجرا رو داشته باشیم.


هومن توی خونه هم می رقصی؟

هومن:
ما هر جا میریم ، هم می خونیم و هم می رقصیم. چه تو اطاق باشه چه با دوستان!

من خیلی خواننده ها رو دیدم که پشت صحنه ، جلوی میکروفن و جلوی دوربین ، سه تا شخصیت مختلف دارن. اما کامران و هومن یک جورن. به خاطر همین خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم و توی کنسرت های دیگه هم قول میدم مثل کبک روتون فرود بیام!!!

من هم ممنونم. بهزاد جان تو هم از خانواده هنری ما هستی.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

صفحه اصلی

شناسنامه

ایمیل

 RSS 


کل بازدید:54799

بازدید امروز:6

بازدید دیروز:1


پارسی بلاگ

وبلاگ های فارسی

بخش مدیریت




اوقات شرعی


درباره خودم

کامران و هومن بهترین هستن

لوگوی خودم

کامران و هومن بهترین هستن


لینک دوستان

عکس های کامران و هومن
عکس های مدیر وبلاگ
عکس خواننده های مختلف
عکس های شقایق
بزرگترین وبلاگ در بره کامران و هومن


حضور و غیاب

یــــاهـو


اشتراک

 
>

آرشیو

پاییز 1384

. با پارسی بلاگ نویسندگی را آغاز کنید